صفحهی اصلی
تماس
RSS
دربارهي ما
شعر
داستان
نقد و مقاله
ترجمه
ادبيات مهاجر
معرفي كتاب
آلبوم تصاویر
پيوندها
آثار گرداننده سايت :
شعر
داستان
نقد شعر
نقدداستان
مقالهها
خبر و نقد آثارش
مصاحبه ها
آمار
... آدمیان که در ...
از مه و ماهستان فقط خواب های من - مظاهرشهامت
Powered By:
Pars Palette
چند شعر از :
شاهین سجادی
من طرز تفکر یک اعدامی را
با فشار پیکری بر دیوار از سارتر گرفتم
و به انتظار گودوی شخصیم
مایوس ایستادم
که پیغمبرش
هر گاه که می آمد
از نیامدن خبر می داد
مطلب کامل
پيچ امام رضا
افشین عموزاده
راننده مي گفت دو تا پيچ ديگه كه بريم جلو اگه خوب دقت كنيد... حرم امام رضا رو مي شه ديد و اين خيلي مهم بود چون سعادت سال قبل وقتي داشت آش فاطمه زهرا رو هم مي زد، بهم گفت بود:
وقتي حرم رو مي بيني دلت يهو مي ريزه...
يعني مثل عاشقي بود؟
مطلب کامل
یک اتفاق ساده
پیمان پذیره
نوشتن نامه به تو و آوردن دلیل برای این که چرا فرزاد خودکشی کرد مسخره ترین کاریست که میتوان حالا انجام داد.تو که اینجا نیستی سخت تر می توانی این اتفاق را هضم کنی،من هم که اینجا هستم کاری نمی توانم بکنم.مگر آن زمان که فرزاد زنده بود چه گلی به سرش زدیم که حالا بخواهیم بزنیم؟اصلا این دلیل خودکشی چه اهمیتی دارد که تو خواستی نامه بنویسم و از علت خودکشی فرزاد برایت بگویم؟آیا مهم تر از خواندن یک داستان کوتاه جدید از مارکز و یا یک دست نوشته تازه و کشف نشده از صادق هدایت است؟قطعا نیست.
مطلب کامل
نگاهی به دو ترجمه از شعر سیلویا پلات
مهدی مرادی
گروهی می گویند شاعر مترجم بهتر می تواند شعر را ترجمه کند و در زبان مقصد بریزد مصداق این نظر شاعری مانند احمد شاملوست و کتابی چون "همچون کوچه ئی بی انتها" گروهی نیز بر این باورند که تسلط شاعر به زبان مبدأ معیار محکمتری ست و حفظ امانتداری در ترجمه حتی ترجمه ی شعر یک اصل محتوم و خدشه ناپذیر است . نگارنده بی آن که بخواهد صرفـاّ به جانب داری از شاملو بپردازد و نقل قول سومی را بیآغازد می داند که گاه تعادل می تواند نگاه هوشیارانه تری باشد به پدیده ای چون ترجمه .
مطلب کامل
چند شعر از کتاب کی با من دست تکان می دهد که امسال اداره ارشاد غیر مجاز اعلان کردند و مجوز چاپ ندادند
ناهید سرشگی
دهانت را باز
چشما نت را بسته !
چه مي گويند آ نطرف ها ؟
زخمهاي من اند كه سر باز مي كنند
مطلب کامل
چند شعر از :
منیر سادات حسینی
شراب
ميبرد از من
پاك نميشود اين پياله
دست نمي كشد
پا نميدهد
مست ميشود
مطلب کامل
سرخ ِ انار
احمدزاهدي
اناري تركيده از قرمزيِ شادِ لبهايِ تو
آغوش گشودهام بيايي
و صبح در دستهايِ ما آغاز ميشود.
مطلب کامل
دو شعر از :
محمود معتقدي
گفتم / آ بی / شا ید همین گلوی تو بود
مطلب کامل
دو شعر از :
عليرضا مجابي
حالا که چشمم شده انزلی
مرداب ماسیده
از اشک و انتظار
و تیک که نمی رسد به تاک
مطلب کامل
سه شعر از :
آرش نصرت اللهي
بزرگ شده ام
و براي خودم كسي شده ام
كه زمين
ديگر دوستم ندارد
مطلب کامل
چند شعر از :
شاهرخ ستوده فومنی
من همیشه قاب خریدم
و خالیش راپر نکردم.
من عکس قلبم را سانسور کردم.
من همیشه آبی را دوست دارم
و چشمان من در پیراهن سرمه ای برق می زند.
من حرفهایم را چاپ کردم و من همیشه از من بدم می آید.
مطلب کامل
دو شعر از Sarah Teasdale شاعر امريكايي
ترجمه از نادرجبارپور
قلب من سنگين شده
از نغمه های بسيار
مثل ميوه ای رسيده
که شاخه را خم می کند
ولی من نمی توانم يکی به تو دهم
نغمه هايم از آن من نيستند
مطلب کامل
شعري از :
آيدا عميدي
به ساحل برگرد
قلعه ای بساز تا نگهبانش شوم
بگذار آفتاب بر تنت بتابد
آنقدر که دوباره صحرای من شوی
و تنت از بیتابی ترک بخورد
مطلب کامل
دو شعر از :
منصوره اشرافی
کرم شب تابی
با غرور
در تاریکی
در کار خود نمایی.
ستاره ای
از آن بالا
حسودیش شد.
مطلب کامل
چنبرگیِ شب
علی صیامی
شب،
بیش از آنی که روز فکرش را می کنم
چندبراست.
روزانه ها
برانبوه ملاط های پیشین درقعرِ شب تلنبار می شوند
دیواری بالا نمی رود
سوراخی پر نمی شود
آجری برآجری بند نمی ماند
بااین وجود،
ساختمان هنوز سُرومُروگنده خودنمایی می کند.
مطلب کامل
نوشتن از ننوشتن
ضياء وظيفه شعاع
تاريخ مثل حرفي در گوشي است كه مدت ها از يادش ببريم و بعدها اگر خواستيم به يادش آوريم وچرخ گردون هم طوري چرخيد كه مجال ياد آوري اش را داشتيم، باز آن زمزمه ي كوتاه گفته از يادمان برود و وابمانيم كه چه شنيده بوده ايم و چه كرده بوده ايم و چه چيز هايي بر سرمان آمده و از سرمان گذشته بوده است
مطلب کامل
نفرين
محمدفرزيننيا
یه حسی بهم می گفت چیزی نمونده برسیم.دزدکی نگاه کردنهای راننده از آینه بیشتر شده بود.شاید براش غیر منتظره بود که یک دختر تنها،می خواد بره چارچو.وقت سوار شدن که ازش خواستم منو نزدیک جاده منتهی به ده پیاده کنه،همینطوری که چشاشو دوخته بود به زمین گفت:آخه خواهر چند ساله که هیچکی نمی ره اونجا.اتوبوس تکـــان شدیدی خـــورد و کنار یک جــاده خــاکی نـگــه داشت.زن میانسـال بی حوصله ای که بغل دستم نشسته بود سقلمه ای به من زد و پرسید:چرا در این برهوت نگه داشته؟من هم در حالی که وسایلم رو جمع می کردم،به تلخی جواب دادم:به خاطر من حاج خانم.موقع پیاده شدن راننده جاده رو نشونم داد و گفت:راه چارچو همینه.پیاده بــرید یک ســاعته می رسید اونجا.
مطلب کامل
دو شعر از :
حامد رحمتي
فكرش را نمي توانم بكنم
روزي در زندان گوانتانامو اسير جنگي باشم
و به سربازي گمنام
كه مرا با توپ فوتبال اشتباه مي گيرد
زير لب ناسزا بگويم
مطلب کامل
شعرهايي كوتاه از :
ميلاداصغرزاده
وقتی که راه غریبه است وماه دور
رویای صبحدمان وپگاه دور
عشق تو در دل من
مثل روشنیست
در شام های کور
مطلب کامل
« شجاعت عام »
فاطمهگودرزي زاده
ترجيحا همسرم
آنگاه از ديگران غافل باشم
و دست كم تبي فرضي حرمت رخدادها شود
مثل نحو خاص خودت
از جايگاه پدر
زبان مي كشد خودش را به خيال
مطلب کامل
ادبیات زنده است یا روایت ملوچ از پویندگی ادبیات پورتوریکو
بابك مينقي
سالهاست که هیچ داستانی ننوشته ام و این ننوشتن شده است چیزی از من چیزی ازوجود من . شخصیت های داستانهایم گنگ و پراکنده برای خودشان زندگی می کنند یکی از داستانهایم را در وبلاگی گذاشته ام که حالا حتی آدرس وبلاگ را هم فراموش کرده ام شخصیت این داستان مردی فاسق است و بد دهن که تمام هدفش ازدواج با بیوه زنی ثروت مند است . داستان ملوچ و دوستان را در یک سایت ادبی پر بیننده که هر روز آپدیت می شود در میان صدها داستان قرار داده ام . این داستان تا حالا 163 بار خوانده شده و 43 نفر نظرشان را در مورد داستان نوشته اند که 17 نفر آنها خودم هستم با نامهای مختلف .
مطلب کامل
دو شعر از :
اصلان قزللو
زندگي،
باغ پر از سيبي بود؛
همه سرشار از سرخ.
همه لبريز از سبز.
قامت شاخه بلند،
دست ما ،
اما كوتاه.
سيب را چيديم،
با شاخه
مطلب کامل
چقدر گرسنه ام!!
طلوع
چکار می شود کرد .همیشه دنیا همینطور بوده.نمی شود فهمید که چرا٬ اما همین است که هست.اگر دلتنگ هم بشوی و یا بی تفاوت باشی ویا هرچیز دیگر٬ همین است .چون به نظرم آدم ها اینطورند.دست خودشان نیست . اینطور آفریده شده اند . با همین خصلت ها .و گاهی هم عرف ها بدترش می کنند ٬ که بهتر نمی شود . و این احساس گناه لعنتی که هی به تن ات سیخونک می زند که این کار را بکن و آن کار را نکن وقضاوت ها که دیگر از همه بدتر وخودخواهی هایمان و این همه سختی های پنهان و آشکار .....
مطلب کامل
پُست ساعت دو
عليرضا محمودي ايرانمهر
توی تاریکی درازکشیده ام و به صدای له شدن برف زیر پوتین ها گوش می دهم . دارد نزدیک می شود. حالا لبه ی چادر را پس می زند و آسمان را وسط تاریکی می بینم . سرخ کمرنگ است.
ـ پاشو، ساعت دو ئه .
ـ دو نشده .
ـ تا حاضر بشی دو شده، پاشو.
ـ با اورکت خوابیدم ، برو خودم می آم
مطلب کامل
چند شعر بچه ها
رامين عظيمي
رو ب رو مردی پشت به پنجره، پشت خودش را ایستاد
کم کم از فاصله می ریزد، روب رو
پنجره به خودش پشت کرد
از هر طرف بخواهی می توانی بخوانی مثل <هوم>
پشت به پنجره به تابلو به مرد که
زن را پشت هوم ... ؟ رو ب روی خودش دراز ... کشید
مطلب کامل
سیزده پیشنهاد برای نگریستن به یک شعر پست مدرن
فدروس ساروي
در شعر پست مدرن تاکید روی " ساختن " است ، ساختار دادن ، مهارتی که از به کارگیری زبان به عنوان ماده ی خام اولیه به دست می آید ، هیچ تاکید و امتیاز خاصی برای "بیانگر " بودن وجود ندارد ، تاکید روی " فرایند تولید " است نه " محصول.
مطلب کامل
شعري از :
ليلا حكمت نيا
مادرم ولم یولد نه!دوباره یک پسر برای جنگی که مي آيد
باید ُ
باید ! به قدی که ساختی برای تابوتي كه در راه است
و سپید می شوم درست مثل مادری که .
موهايش را براي تشيع تازه شانه مي زند
مطلب کامل
شما لایق زندهماندن نیستيد
محمدرضا پورتقی
صدایشان را می شنوم که همه چیز را خراب می کنند و آتش می زنند. همه جا هستند و نیستند. اسلحه به دست فقط خون می ریزند. کوچکند، اما بزرگ و قدرتمند.
مطلب کامل
ترجمه شعري از ماياكوفسكي
ترجمه : فیروزه مهدی پور
چنین گفتم /زرتشت وار /از وعظ/ مسیح گونه /جلجتاها بر پا شد /در پتروگراد /در مسکو/ در اودسا/در کی اف /شنوندگانم /یک صدا/ بانگ برداشتند: /بر صلیبش کنید! /بر صلیب! /ای آدم ها دردم می دهید/ اما عزیزتان می دارم /نزدیکتان می دانم /آیا ندیده اید /لیسه ی سگ را/ بر /دست سنگ انداز؟
مطلب کامل
هياهويي براي هيچ
يوسف انصاري
تکلیف هیچکس در این مملکت بدرستی معلوم نیست ،بویژ ه تکلیف( ابراهیم گلستان). از نظر سیاسی و اجتماعی ،ابراهیم گلستان )بهترین فلنگ بسته ی روزگار است . می داند که اگر از سیاست و اجتماع دم بزند و خوب دم بزند ،ثروتش توجیه کننده ی این دم زدن نخواهد بود،اگر از ادا و اطوار دیگران ایراد بگیرد ،ادا و اطوار و تا حدی (اسنوبیسم)اشرافی خودش،توجیه کننده ی این ایرادها نخواهد بود،
مطلب کامل
سه شعر از :
آفاق شوهاني
عمونوروز دايره نمىزد
يك ِ فروردين
بدجورى تب را مرده بود.
مطلب کامل
سه شعر از :
ابوالفضل پاشا
اين ولى عجله كردم
و تو را من از دست دادم به گوش كسى نمىرسد
مطلب کامل
از سایت های دیگر
•
والسی که والس نبود
•
استفان مالارمه از دید آندره ژید
•
از ارشادیات وزیر ارشاد !!
•
حتماً می بخشیم تان چون نوبت ِ شماست!!!
•
چه كار خوبي ميكنيد خانم ناتاشا اميري
•
درآمدی بر نوآوریهای نیما / احمد افرادی
•
درباره جمع آوري كتاب از كتابخانه هاي عمومي !/ كتابسوزان ؟
•
اندر خيانت وبلاگ به ادبيات !
•
اخلاق حرف در اخلاق حرفهايي - در سايت والس
•
سخني با كساني كه معتقد هستند در ايران نقد ادبي وجود ندارد !
[ آرشيو ]
New Page 5
سايتها
هفتان
انجمن شاعران
فرهنگ فلسفي
آواي آزاد
فرهنگ لغت
كتابخانه آزاد فارسي
گل آقا
مجله شعر در هنر
مولانا
باطلهها
راديو زمانه
جستار
والس
آدم و هوا
آتي بان
حضور خلوت انس
ديگران
كلاغ
جغد
ماندگار
ماني ها
جن و پري
سپنج
خزه
ديباچه
فيروزه
گويا
پاگرد
محمود فلكي
ياران مندرس
بهرام اردبيلي
ديدارها
بابا چاهي
يدالله رويايي
سيد علي صالحي
اسماعيل خوئي
نيما يوشيج
محمد حسين شهريار
عصرآدينه
خبرگزاري ها
خبرگزاری فارس
خبرگزاري كتاب ايران
روزنامه ها
كارگزاران
وبلاگ ها
آيدين فرنگي
مصطفي خلجي
كتابلاگ
منصوره اشرافي
سوسن جعفري
از كنج چندم دايره
تادانه
پيامبر كوچك
مهدي مرعشي
جواد عاطفه
مهري جعفري
مزدك پنجهايي
اسداله امرايي
حامد رحمتي
روجا چمنكار
سهيل قاسمي
شهرام عديلي پور
بازنشر مطالب اين سايت (بهجز لينک مستقيم)ممنوع است